عبد المحمد آيتى
204
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
در سال 702 بوقت مقام اردو چون مجلدات سهگانهء كتاب در بندگى آن دو مخدوم « 1 » عرضه شد و ذكر استخلاص دمشق به دست سپاه ايلخان در آن نيامده بود اشارت فرمودند تا آن وقايع در كسوت الفاظى نامغلق نوشته آيد . سبب توجه رايات همايون بر عزم استخلاص ديار مصر و شام چون غازان خان بر تخت نشست نخست نزد پادشاه مصر مكتوبى فرستاد [ 372 ] و از اسلامپرورى خود او را آگاه ساخت و در ضمن اظهار كرد كه اگر ايلخانان پيشين تعرضى به آن ديار مىكردند ، موجب آن مخالفت در دين بود و اكنون كه اين اختلاف از ميان رفته است مىتواند از جانب او خاطرش آسوده باشد . پادشاه مصر به ظاهر پذيرفت ولى بعدها مرتكب عملى شد كه باعث تلف شدن گروهى از مسلمانان گرديد . در سال 697 كه نوبت سلطنت به لاچين رسيد با چهار هزار سوار از مصر در حركت آمد تا ميردين ( - ماردين ) و رأس العين و حوالى آن را غارت كند . چون نزديك شهر رسيدند معدودى از ايشان به زى مغول درآمدند و علمى چون علم ايشان افراشتند و عازم شهر شدند و محافظان شهر را گفتند كه اينك ملاى « 2 » مىرسد و ما مقدمهء سپاه او هستيم . محافظان فريب خورده دروازهها بگشادند و آنان فوجفوج به شهر درآمدند و به قتل و غارت مشغول شدند . سلطان نجم الدين از اين نيرنگ سخت در شگفت شد و جز محافظت قلعه چارهاى نداشت . [ 373 ] لشكر مصر اعمالى زشت مرتكب شدند چنان كه در پيشگاه مسجد جامع شراب خوردند و دف زدند و چنگ نواختند و زنان آزادهء مسلمان را اسير گرفتند و نيز در رأس العين و حملى « 3 » و عربان از توابع ديار بكر قتل و غارت فراوان كردند . اين اخبار در تابستان گابگاه به سمع ايلخان مىرسيد . پس عزم خونخواهى مسلمانان كرد . نخست در اين باب از علماء و ائمهء اسلام استفتاء كرد و مشورت خواست . به اجماع گفتند : حمايت از حريم اسلام بر پادشاه عادل فريضه است . در اينحال قبچاق و بكتمور كه از لاچين گريخته بودند در بغداد نزد ايلخان آمدند و عرضه داشتند كه ملوك مصر
--> ( 1 ) - چ : مقصود سعد الدين ساوجى و خواجه رشيد الدين همدانى است . ( 2 ) - چ : بلاى ( 3 ) - جملى